الملا فتح الله الكاشاني
45
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )
يعنى اين سخنان مانند خوابهاى پريشانست و پراكنده و هر يك از جايى پس از آن نيز اضراب كرده گفتند * ( بَلِ افْتَراه ) * بلكه بر بافته است آن را از نزد خود و بر خدا افترا كرده و از آن نيز اعراض نموده گفتند * ( بَلْ هُوَ شاعِرٌ ) * بلكه او شاعر است يعنى كلام شعرى ميگويد و در خيال سامع مىافكند معنى چند كه هيچ حقيقتى ندارد ظاهر كلام دالست بر آنكه بل اولى از براى تماميت حكايت است و ابتدا بحكايت ديگر يا اضراب از تجاوز ايشان در شان پيغمبر صلى اللَّه عليه و آله و آنچه از او ظاهر شده از آيات بتقاول ايشان در امر قرآن و ثانيه و ثالثه براى اضراب ايشان از آنكه قرآن اباطيل و تخاليط است به آنكه آن از مفتريات است و بعد از آن به آنكه كلام شعريست كه معانى آن حقيقتى ندارد و اينهمه بجهة عجز و تحير ميگفتند و از سر جهل و سفاهت چه بديههء عقل حاكمست به اينكه اين احوال مناقض يكديگرند و نقيض قرآن چه اضغاث احلام را هيچ معنى نيست و قرآن مشتملست بر معانى صحيحه و محتوى بر اخبار صادقه و مغيبات كثيره مطابق واقع و منطوى بر تذكير و موعظه كه منقذ هلاكت دنيا و اخرتست و موصل بدرجات جنت و افتراى شيئى امريست ممكن از هر فردى از افراد انسان و حال آنكه هيچكس قادر نيست كه سورهء بلكه آيتى از آن بگويد هم چنان كه حقتعالى تعجيز ايشان فرموده بآوردن مثل آن در كريمهء فَأْتُوا بِسُورَةٍ مِنْ مِثْلِه فَأْتُوا بِعَشْرِ سُوَرٍ مِثْلِه مُفْتَرَياتٍ و غير ان و اسناد شعر به آن نيز امر باطلست زيرا كه شعر كلام مقفى و موزونست و قرآن نه به اين اسلوبست و نيز مشحونست بحقايق و حكم و نيست در او چيزى كه مناسب قول شعرا باشد و ديگر آنكه ايشان چهل سال تجربه پيغمبر ( ص ) ميكردند و از او نه كذب و نه افترا استماع كردند و نه شعرى از او شنودند پس چگونه قرآن شعر و افترا باشد و ميتواند بود كه ذكر اينكلام به جهت تنزيل اقوال ايشان باشد در درج فساد زيرا كه شعريت قرآن ابعد است از آنكه مفترى باشد به جهت آنكه مشحون بحقايق و حكمت و مشابهتى بقول شعرا ندارد و مفترى ابعد است از آنكه احلام باشد چه آن مشتمل بر مغيبات كثيره است كه موافق واقعند و مفترى چنين نيست بخلاف احلام چه ممكن است مطابقه او بواقع حاصل كه ايشان در كار حضرت پيغمبر ( ص ) متحير و مضطرب گشته گاهى او را ساحر و وقتى شاعر و زمانى مفترى و نوبتى پريشان سخن ميخواندند و بعد از آن از روى عناد و اضلال قوم خود گفتند كه اگر چنين كه ما مىگوييم نيست * ( فَلْيَأْتِنا بِآيَةٍ ) * پس بايد كه بياورد براى ما معجزى * ( كَما أُرْسِلَ الأَوَّلُونَ ) * هم چنان معجزى كه فرستاده شده بودند پيغمبران پيشين به آن چون ناقه و عصا و يد و بيضا و احياى موتى و ميتواند بود كه ما زايده باشد و معنى آنكه هم چنان كه فرستاده شدند پيغمبران پيشين و بنا بر اين صحة تشبيه از حيثيت آنست كه كلام در معنى اينست كه